۹/۱۵/۱۳۹۲

دوست گرامی .......سلام به شما و همه دوستان - نویسنده: سیف الله فضل

پارچه ئی را که تحت عنوان "هویت اقوام" نوشته اید٬ مطالعه کردم و صادقانه باید به عرض برسانم که محتوای آن٬ حتی ارزش یکجو نقدوبررسی را هم٬ ندارد اما چه کنم که مرا هم٬ همان زنبور "وطندوستی" گزیده است.
اجازه خواسته٬ بسیار مختصر و قلموار میپردازم:
۱- هویت به معنی ظرفیتی میباشد که جهت حمل عناصر شناخت٬ مورد استفاده قرار میگیرد. پس کیفیت طبیعی آن٬ نسبی میباشد٬ نه مطلق.
۲- هویت یک "کس" و یا یک "چیز" معرف "چگونگی" آن میباشد. به عبارت دیگر٬ انسان برای شناختن و شناساندن پدیده های محیطی٬ نیازمند به نامگذاریی و کیفیت-شناسی آنها میباشد.

پس هویت عبارت میشود از ظرفیتی حامل عناصر شناخت٬ که هریک٬ مبتنی به ضرورت خاص و تابع به رعایت از سلسلۀ مراتب میباشد. این روند٬ در شناختن٬ شناساندن و شناسانیدن٬ اجزائی خلقت٬ سهم عملی و اشتراک معنوی دارد.
برای افهام هرچه بهتر مقصد٬ ما میتوانیم چگونگی این روند را در یک تسلسل گفتاری عیناً٬ تمثیل کنیم:

- درآنزمانیکه من وجود ندارم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- شما فاقد هویت میباشید قربان!
- پس درآنزمانیکه من در رحم مادر تشریف دارم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- طبعاً٬ چیزی...به نام انسان!
- وقتیکه که تولد میشوم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- ولا...اگر نر باشید٬ پسر و اگر ماده باشید٬ دختر.
- و اگر نر بودم٬ نام مرا "پسر" میگذارند؟
- نی قربان٬ پیش از ناممانی٬ اول به گوش تان٬ آذان میدهند.
- خوب پس از آذان دادن٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- مسلمان.
- و بعد ازینکه مسلمان شدم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- چون هنوز طفل استیس٬ شما را به نام پدرتان مسما میسازند.
- یعنی چه؟
- میگویند: بچۀ مثلاً "محادقدوس خان"!
- اما پدرم٬ مرا به چه نام صدا میکند٬ بچۀ محادقدوس؟
- نه٬ او به تو فرزند یا اولاد میگوید.
- و مادرم؟
- "بچیم"
- و خواهران و برادرانم؟
- "برادر"
- و همسایگان ما؟
- "بچۀ مدیر"
- و خاله گلجانم٬ مرا به چه نام میشناسد؟
- "نورآغا"
- پس نامم "نورآغاست"؟
- نی٬ تنها از ناز برایت میگوید.
- نگفتید که همان نانوای که دخترک مقبول دارد٬ مرا به چه نام میشناسد؟
- "چشم سفید!"
- پس حتماً٬ در دوران مکتب٬ مرا به نامم صدا میکنند؟
- بلی همه٬ ترا "جاوید" میگویند بجز٬ "شورنولخان" معلم ریاضی که نامت را "حرامی" مانده است.
- دیگر معلمان٬ سرمعلم و شاگردان٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- بسیار زیاد است!....مثلاً: دراز....عنیکی...بچۀ قدو...فوتبالر....خرگوش...کفتان...کوششی...بچه خواندۀ معلم.....
- و در دوران لیسه؟
- رفقایت ترا بنام "غمدرون" میشناسند اما دختران مکاتب٬ بنام "قندولک لیسه اسقلال"
- و در پوهنتون؟
- بچه ها بنام "شاهزاده" اما دختران٬ بنام "اونو بروتی از پوهنځی ادبیات".
- وقتیکه از تحصیلات فارغ میشوم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- به نام "انجنیر صاحب"
- وقتیکه به خدمت عسکری میباشم٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- "سرباز" یا "غازی" و یا "شهید"
- در عروسی ام٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- "داماد"
- بعد از ازدواج٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- "شوهر" "پدر" "کاکا" "ماما" "خسر" "ماماخسر" "کاکاخسر"
- و در پیری٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- "بابه کلان" "پیرکی" "بمبه کوخک" "ریش سفید" "حاجی صاحب"
- در سفر درمیان وطن٬ مرا به چه نام میشناسند؟
- به نام قومت!
- و هنگامیکه از افغانستان مهاجرت کنم٬ مرا در خارج٬ به چه نام میشناسند؟
- "افغان"
- حتی دوستان همزبان؟
- نه٬ آنها ترا "افغانی پدر سوخته" میگویند...
- و دیگران؟
- "افغان مهاجر٬ پناهنده٬ غریب٬ بیوطن٬ گدا٬ اقلیت نمایان٬ بیچاره٬ کمبخت٬ کابلۍ٬ افغانستانی٬ ساده پٹان٬ جهان سوم٬ تروریست٬ طالبان٬ آنها٬ اینان٬ بیرادرهای بیچارۀ آنطرف آمو٬ سربر٬ بیفرهنگ٬ وحشی...حیوان...و...و"

- پس در چه زمانی من خودم٬ میتوانم تعین هویت برای خودم بکنم؟
- حقانه؟ در هیچزمانی!
پس دوست گرامی٬ شما خود میبینید که درین چند سطر کوتاه٬ ثابت شد که اصطلاح هویت٬ یک معقولهٔ استوار به زمان٬ مکان٬ کیفیت و استنباط های انسانی میباشد. یعنی ما میتوانیم در هرجاه٬ و در هر مقطع زمانی٬ مبنی بر مقتضیات اجتماع و محیط٬ هویت-پذیر شویم. ناگزیرم که بازهم در مورد اصطلاح «هویت اصیل» پافشاری کرده٬ به عرض برسانم که هر مخلوق منجمله انسان٬ در تعین و انتخاب هویت خود٬ فاقد هرنوع اختیار میباشد. این بدان معناست٬ که هر انسان بلا استثناء و بلاشرط اما لزوماً٬ از جانب بیرون٬ نامزده و هویتمند می‌شود که این هویت-کاری٬ نه تنها٬ تحمیلیست بلکه٬ فاقد هرنوع اصالت ایجادی هم میباشد. دوست من فکر میکند که با افزودن اصالت بالای هویت مثلاً قومی٬ قدامت و حقوق تبار خود را امتیاز و یگانگی بخشیده است. در حالیکه٬ تنها٬ حضور نام قومش٬ دقیقاً٬ دلیل بر موجودیت اقوام دیگر میشود. ورنه دریک محیط یک قومه٬ نامگذاری و هویت-نگاری قومی٬ خود رابطه علت و معلول را نقض نمیکند؟

پس درینجاه٬ ما با کشفیات تازه ئی روبرو شده ایم! یعنی اساساً٬ نام و هویت یک قوم مستلزم موجودیت و حضورعینی لااقل٬ یک قوم همزیست دیگر بوده٬ باید هرکدام٬ انتظار وقوع شب-شش خود را بکشد تا از جانب دیگری٬ هویت و نامش را دریافت کند. پس رابطه میان این دو قوم را چگونه ارزیابی میکنید؟ لابد میگوئید: لازم و ملزوم.

جای بسا تأمل و حتی تأسف است که مشخصه ئی چون هویت٬ از محور طبیعی خود فرار کرده٬ در مدار تعین سرنوشت برای یک ملت٬ چرخانده میشود.


تلقیق و درس اهل نظر٬ یک اشارت است
کردم اشارتی و مکرر نمیکنم